پارت صد و بیست و هفتم :

آرسین از جا پرید.
_تانیا!
این را گفت و به سوی لباس‌های رها شده‌اش بر روی مبل، جست که لیا به سرعت گفت:
_با اون کاری نداره. می‌دونه فایلا پیش توا. می‌دونه اونا رو از طریق دسترسیت به سیستم تانیا برداشتی. من... خب فقط...
آرسین به او چشم دوخت که برای چینش کلمات در کنار هم جان می‌کند.
_لپ‌تاب‌تو برداشتم آرس. نتونستم چیزی توش پیدا کنم. آخه... آخه من که توی این چیزا سررشته‌ای ندار

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    2

    عجب نارویی از لیا خورد ،خدا رو شکر که تانیا پذیرفتش ،ممنونم نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • زهرا رحمانی | نویسنده رمان

    تانیا هم چاره‌ای نداشت😁

    ۲ سال پیش
کپی شد!